زندگی مبهم

مینویسم از خودم ، از همه ؛ شاید کمی آرامش هم نصیب من بشه

رمق آخر

بعد مثلا میگن دنیا دو روزه راسته؟!

 

پ.ن : خدای حافظ !

+   Aria Lonely ; ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱

اتمام حجت

اونایی که ادعایی روشن فکری دارن و در عمل چیز دیگه نشون میدن حرفشون مفت نمی ارزه

 

پ.ن1 : پست بعدی آخرین پست من خواهد بود . دیگر نخواهم نوشت حداقل اینجا ... !

صمیمی نوشت : خعیلی دوست داشتم خیلی از کامنت ها رو تایید کنم تا خعیلی چیز ها روشن شود . خیلی بیشتر دوست داشتم جواب بعضی کامنت ها رو خصوصا بدم که بدانند نویسندگانشان آنطور که خیال میکنند نیست . خیلی ایمیل ها رو هم همینطور . اما خوب ترجیح دادم خوش باشند با خیال خام خودشان

من را هرطور دوست دارید بشناسید و فکر کنید، دیگر مهم نیست

پ.ن 2 : شاید حذف کنم وبلاگ رو ، شاید ببخشم به دیگری و شاید بگذارم همین چند نوشته بمونه ، نمیدونم هنوز . نزدیک 80 تا از نوشته هام در پیش نویس ها ذخیره شده و منتشر نشد و نخواهد شد هم دیگر . به تاریخ پیوستند ....مثل خیلی از آدم ها و خاطره هاشان....

پ.ن 3 : از مرداد 89 نوشتم تا مرداد 91 فکر کنم 2 سال بوده عمر وبلاگم و به سر رسیده . پست بعدی آخرین پست و آخرین یادگاری ....

+   Aria Lonely ; ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱

درخواست

یه جایی خوندم نوشته بود خدایا!!! خیلی خسته ام لطفا فردا بیدارم نکن.

 

.. خدایا !!!!! منم خیلی خسته ام لطفا فردای بعد از المپیک بیدارم نکن.

+   Aria Lonely ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱

بنده

یک نفر پرسیده بود
شما چه جور
نونی هستید؟
بربری؟ سنگک؟ لواش؟ فانتزی؟ خاشخاشی؟
خب جناب
عرض به خدمتتان
من
نون ِ خشکم
از آن‌هایی
که یکی
سر راهش دیده
بوسیده و بر پیشانی زده
بعد هم گذاشته‌اش
گوشه‌ی دیواری
که زیر پا
له نشود

+   Aria Lonely ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱

اون

چیز خُلایی که وقتی باهات به هم میزنن، به این صورت منت سرت میذارن :«من به خاطر تو روی ایمان و اعتقادم پا گذاشتم!» تو اون ایمان و اعتقادت.

 

پ.ن : آمده ام تماشای المپیک اونوقت اینجا هستم و تند تند پست مینویسم ! ینی در این حد ...

+   Aria Lonely ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱