زندگی مبهم

مینویسم از خودم ، از همه ؛ شاید کمی آرامش هم نصیب من بشه

تصادف

اصولا آدمی نیستم که آه و ناله و ناز و عشوه کنم

شاید خیلی کم اما دیگه طاقت نیاوردم

خواب آلودگی و رانندگی شب باعث شد خوابم ببره و از جاده بیرون افتادم

اگه کمربند و کیسه های هوا و این ماشین ها نبود نمیدونم چی به سرم اومده بود

هر چند الان هم حال و روزم همچین عالی نیست اما باز هم شکر خدا

اگه ایران بودم نمیدونم چی میشد و چی پیش میومد و کی با این حال برام پرستاری میکرد و مراقبم بود

٢ تا دنده هام شکسته

نمیدونم چی اما از خونم یه چیزی بود که ١٢ بود

هر ساعت میگذشت کمتر میشد

١٠ شد

بعد ٨

بعد ۶

که دیگه دستگاه متصل بهم آلارم میداد که همه ریختن سرم

هول هولکی بردنم اتاق عمل

خونریزی داخلی کردم و شکمم رو باز کرد دکتر کامل

عملم ۴ ساعت و ۴۵ دقیقه طول کشید

۶٠ سانتی متر از روده کوچیک و ٣٠ سانتی متر از روده بزرگ رو برداشته

بالای چشمم هم پاره شده

کوفتگی ها و ... که دیگه بماند

زنده ام شکر

نمیدونم چرا اینطوری شد

این روزها که اینترنت نیومدم دلیلش این بود

دلم تنگ شد یهو باز برای غربت و تنهایی ایران اما باز هم اینجا تنها نیستم هر چند شیرینی این همه خوشی رو تلخ کرد این تصادف

تازه تونستم چند قدمی راه برم آروم

غذا خوردن هم که فعلا تعطیل است

چند روزی میشد یه قطره آب هم نخوردم

همش سرم

٣ روز دیگه شاید غذا خوردنم شروع بشه

تو این اوضاع وارد منو کاربری وبلاگ هم نمیشد نمیدونم چرا

دلم تنگ شده برای خیلی هاتون

شاد باشید همیشه

دوستتون دارم دوستان خوبم

ببخشید نتونستم خوب بنویسم چون همینم به زور خوابیده نوشتم

 

+   Aria Lonely ; ٤:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩