زندگی مبهم

مینویسم از خودم ، از همه ؛ شاید کمی آرامش هم نصیب من بشه

واقعنی

منُ دید لُپش قرمز شد
بقران
بعد گف چطوری؟
زل زد تو چشام
گفتم هوم
اصن تو رُ دیدم خوب شدم
گف نصف قرصتُ کم میکنم
الای بُبوسم
بعد موقع خدافسی زل زدم تو چشاش
بابا نگاش اونور بود ندید
لبخند زدم
گفتم خدافس ...
هنگ کرد
سرمُ که برگردوندم صدا پوووووووفشُ شنیدم
خعلی گرمش شده بود
فکر کنم
هوم

+   Aria Lonely ; ۳:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱