زندگی مبهم

مینویسم از خودم ، از همه ؛ شاید کمی آرامش هم نصیب من بشه

کرسیتمس

زدم

کشیدم

کتک

فریاد

ترکانیده شد بغضم خیلی

خوب به من چه که کریسمسم نمی آید

به من چه که دوست ندارم ته که اندازه یه گوریل عظیم الجثه هستی لباس قرمز و سفید بابانوئل بپوشی خوب

توقع داره برازنده هم بشه بهت و تمجید کنند بهت

پا روی دمم نگذار که بد جوری قاطی کرده ام این روزها

نمونه اش همین دیشب

بعد از سالی همه چیز رو به هم ریختم

صبر تمام شده بود خوب

جایتان خالی 1 ساعتی هم گریه کردم مثل دختر بچه های 13.5 ساله زیر پتو

صدایم 2 رگه که چی بگم 4 رگه شده بیرون نمیاید

داشتم این را میدیدم در اینجا که یهویی دلم هوس نوشتن نمود

--  خوابم برد

چند ساعت بعد ....

چند ساعتی تا سال نو نمونده بیشتر

بیدار است خفن

میروم چیزی بخورم

آخ که تو این سرما و چه میچسبه آغوش گرمی که چونه و جمع شوی در آغوشش و پوستت پوستش گرمش را حی کند و از گرمایش گرم گردی

راست میگن با حلوا حلوا دهن شیرین نمیشه ها

تلقین و تفکر هم اثری ندارد باید فکر چاره ای بهتر بود

پ .ن : دوستانی که لینک کردند من رو و یا از اول لینک داده بودند ممنون و در اولین فرصتی که برای دستی به سر و روی قالب و لینکستان وب لاگ پیدا کنم از خجالتتون در میام .

می سوزه.....

عنوان رو عوض کردم فقط چونکه یادم نیامد عنوان انتخابی چی بود

+   Aria Lonely ; ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩