زندگی مبهم

مینویسم از خودم ، از همه ؛ شاید کمی آرامش هم نصیب من بشه

گاهی

گاهی چقدر دوست داری ندانند کی هستی و نشناسنددت

که هر چی میخواهی بگی و هر چی میخواهی انجام دهی

خصوصا بی پروا از نگاه های این و آن

گاهی هم خفه میشی از بس که نه کسی می داند که کی هستی و نه کاری دارد و نه مهم هست که چه غلطی می کنی

این بار دوست داری شناخته باشی و ببینندت و دیده شوی

خومانیم ها

ما آدمیزاد ها تکلیف خودمان رو با خودمان هم نمی دانیم

معلوم نیست می خواهیم چه کنیم و به کجا برسیم با این خضعبلاتی که داریم رنجیر وار تکرار می کنیم و اسمش را گذارده ایم زندگانی

پ.ن : بی جنبه نفهم آخه وقتی یه جمع خانوادگی نشسته با کلی زن و دختر که اصلا هم رویشان تو روی هم باز نیست و شوخی ندارند و حایلی از احترام و شرم بینشان هست توی گوساله استرالیایی باید برای خود شیرینی بیایی و به عنوان جک برایشان از شباهت زن و تقویم بپرسی . نره خر وقتی کنارت نشستم میگم دهنت رو ببند خفه شو و ادامه نده چرا حالیت نمی شود خوب. آقای تحصیلکرده با این ادعایت شباهت این رو چی می دونستی که همچین می کنی آخه . پدر سوخته بزنم پدرت رو در بیارم پدر سوخته ؟؟

پ.ن ٢ : این روزها دانلود میکنم قهوه تلخ - قلب یخی - و چند فیلم قدیمی از صمد را وقتی می گیرد این حوصله لامسب و بین فیلم های شبکه ای ام اس و سی بی سی این ها رو میبینم حس میکنم هنوز تو همون آپارتمانم تو خیابان شهید باهنر فکر کنم بود اسمش که شهره است به نیاوران - دار آباد - پور ابتهاج .... ( معذوریم از ادامه آدرس ) لطفا با 118 تماس بگیرید .. (هه) اونجا هستم و هی فحش میدم به دنیا و همه چیز و کسش غافل از اینکه نمی دانستم نه عامو نه حاجی نه مشتی

آسمون همه جا همین رنگه

درد از جای دیگه ای است

درمان چیز دیگری ست

 

+   Aria Lonely ; ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩