زندگی مبهم

مینویسم از خودم ، از همه ؛ شاید کمی آرامش هم نصیب من بشه

زیادتر درد

درد است
همیشه مثل کف دست باشی و یک لحظه بدانی همیشه دروغ شنیدی

درد است نتوانی کنار بیایی و تا همیشه نقش و نگار این دست گل حک شود بر ذهنت

درد است که بخواهی بپذیری و ببخشی و باور کنی دیگر دروغی نخواهی شنید و تکرار نخواهد شد اما نتوانی

درد است نتوانی تحمل کنی بودنش را که هیچ ، نگاهش را ، صدایش را ، حتی متنفر باشی از اینکه اس ام هایش را دریافت کنی

درد آنقدر درد است که نمیشود مینیمال نوشتش

درد را باید همانطور که هست نوشت

همانقدر بزرگ و خشن و بی رحم

+   Aria Lonely ; ٤:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢