به ناچار

خب فکر میکنم این حق رو داشتم به دروغ بگم از دیدنت خوشحالم

/ 6 نظر / 23 بازدید
meena

نه . یه بار یکی بهم گفت :مینا خیلی دلم برات تنگ شده . گفتم :مرسی بعد گفت دل تو برام تنگ نشده؟ گفتم :نه. [خنثی] مجبور نیستی به کسی یه همچین دروغی بگی . همیشه وختی یه مدت طولانی قراره دوستامو نبینم اون لحظات آخر که قراره باهم باشیم من جیم میشم چون اگه بمونم مجبورم حداقل به 30-40 نفر الکی بگم "دلم برات تنگ خواهد شد" در حای که این اصن صحت نداره. من همین الان شخصن دارم اینو تکذیب میکنم خوشبختانه یا بدبختانه دل من خیلی به سختی برای کسی تنگ میشه وانگشت شمارن این آدما که دل من براشون تنگ میشه. سعی کنیم الکی همین طوری رو هوا ابراز احساسات نکنیم دیدی وختی یکی یه جک بیمزه میگه تو مجبور میشی الکی بخندی؟ دیدی این خنده ی الکی چقد از آدم انرژی میبره؟ اصن به قدری خسته میشم که انگار یه باغو بیل زدم کلن الکی نباشیم البته بیش از حد هم رک نباشیم. مصلن به کسی نگیم فلان چیزت چقد زشته. الکی هم نگیم وای چقد خوشگله بهتره اینجور وختا "خفه"بشیم

meena

البته تو یه شرایطی شاید آدم دلش نیاد ابراز احساسات نکنه. آره من راجب دوستام هیشوخ الکی ابراز احساسات نمیکنم.فقط به اون دسته که دوسشون دارم میگم دوست دارم ولی قضیه فقط این نیست مگه نه؟ اونا دوستای من هستن.ما با هم شوخی نداریم.از دست هم خعیلی به سختی ناراحت میشیم اصن یه سیستم خاصی هست تو رابطه ی منو دوستام ولی یکی از دوستای دوستام تو اینترنت با یه پسر آشنا شده بود. بعد اینا از هم خوششون اومده بود. خودمم این دختره رو میشناسم.یکم باهم دوستیم همو دختره که میگه:من خوشگل نیستم زیاد ولی خعیلی جذذابم آره همون. بعد اینا باهم قرار میذارن. میرن. پسره میاد.همون لحظه ی اول که اینو میبینه بدون سلام و نه هیچ چیز دیگه میگه:ببخشید من خیلی کار دارم خدافظ (ینی از دختره اصن خوشش نمیاد) بعد از شنیدن این من همیشه به خودم میگم : مینا حتی اگه یه روز تو نت از یکی خعیلی خوشت اومد باهاش قرار مدار نذار. چون تو آدمش نیستی. آره من اگه یه همچین قراری بذارم بعد پسره بیاد و من اصن خوشم نیاد نمیتونم بگم نه ازت خوشم نیومد. دلم نمیاد بگم.من خودمو میشناسم.نمیتونم آره بضی وختا آدم الکی میشه حق داری

meena

95% دروغهایی که تا حالا گفتمو، میدونی به کی گفتم؟ به مامانم[خنثی] بعضی وختا زنگ میزنه 3دقیقه باهم حرف میزنیم آره مکالمه هامون 3-4 دقیقه طول میکشه من تو این 3دقیقه حدددداقل 3-4تا دروغ میگم بهش. یه جوری هم میگم که اصن خودمم باورم میشه. ناهار خوردی؟ نه مامانم الان دارم میرم بخورم . در حالی که اصن قرار نیس یه همچین اتفاقی بیافته همیشه ناهار میخوری؟ آره بابا هرررر روز. در حالی که 4روزه ناهار نخوردم.و همینطور شام. ماست هم میخوری ؟ آره .بابا ماست فراااااوون درحالی که اصن یادم نمیاد ماست چه رنگیه؟؟ شبا زود میخوابی ؟ آره بابا ساعت 11 دیگه من دارم 7پادشاهو تو خواب میبینم. در حالی که من دارم کم کم خواب رو فراموش میکنم. با دوستات میری بیرون؟ آره بابا همش باهم بیرونیم. در حالی که من 24 ساعته تنهام شبا تنها میخوابی؟ نه بابا هرگززززززززززز. تنها چیه ؟ مگه مرض دارم . در حالی که من یه هفته ست تنها میخوابم . و چقد لذت میبرم از این شبا . به نظر من خدا باید میگفت :دروغ گفتن به مامانا اصن اشکال که نداره هیچ،بلکه صواب هم داره. خدا باید تجدید نظر کنه اصن لازمه.

meena

حالا یه بار یه روز یه جا یه کی ازم پرسید :مینا خوبی؟ از اون لبخند زورکیا زدم گفتم :آره خوبم گفت :مینا جان اصن مجبور نیستی دروغ بگی عزیزم قیافه ت داد میزنه که بدی گفتم :خب آره بدم.ینی بدم نیستم ،داغونم . دارم نخش بازی میکنم. گاهی آدما نخش بازی میکنن به نفع بقیه. ولی این چیزا اصن مهم نیست .همه اینارو تجربه میکنن . همه. نمیشه که آدم همیشه حالش خوب باشه . اصن آدم باید یه وختایی حالش خیلی بد باشه که شاید " آدم " بشه.

ملینا

آره ... وقتی لیاقت در همین حد باشه دروغ واجبه!!![چشمک]

shadiii

Hame haghe hamekariyoo daran. mage inke axesh sabet she. :-B