ابر و باد و مه و خورشید و فلک ...

وقتی نامه‌ها به تو نمی‌رسند؛ چکار باید کرد؟ انگار کل دنیا روی دکمه‌ی توقف مانده است و فقط من پیرتر می‌شوم‎

/ 2 نظر / 26 بازدید
meena

دوش شیخ ما مر مریدان را نصیحت همی بکرد که زن اختیار کنند . ناگاه یکی از مریدان نعره بر آورد و خاموش بر جای بیفتاد. شیخ ما با نفس مسیحایی خویش مر مرید را از کما بیرون بیاورد و صدا در داد که یامرید ! تو را چه می شود؟ مرید آهی برآورد و گفت: اندر عجب از مرام این دوره ی پست... چندیست به غم نکو رویی اسیرم. چون خواستمش، از من منزل خواستندی و چون از برای مسکن، از بانک ، وام طلبیدم گفتند که باید عیال داشته باشمی. باری.....ماییم و این معادله ی دو مجهولی لا ینحل. شیخ نعره ای از ته آخرش بزد و فرمود : بچه ها در جزوه های خویش بنویسید: هوای قفس کشنده...بیرون پر از درنده.....کجا بره پرنده؟ این را بگفت و نعره ها زدیم.