بالاخره

این بغضایی که هرچی قورتشون میدم
بزرگتر و جدی تر میشن  ، اونوقت خفه ام میکنند

 

یحتمل

/ 48 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zara

بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر، اما دلـــــــــــت میگیرد وقتی یادت می افتد که هرکســـــــــــی ممکن است بخواند جـــــــــــــــــز آن یـــــــــــــــک نــــــــــــــــــــفر..

zara

عشق تو شوخی زیبـــایی بود که خدا با قلب من کرد زیبا بود اما شوخی بود... ...حالا... تو بی تقصیری! خدای تو هم بی تقصیر است من تاوان اشتباه خود را پس میدهم...! تمام این تنهایی تاوان "جدی گرفتن آن شوخی" است!

zara

تا زنده ای در برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی مسئــــــــــــــــــــــــــولی.....

مهدخت

دلـم تـنـگــــ می شـود ... چـشـمـانـم بـاران می خـواهـد .... خــدایــا ! فـرو بـردن ایـن هـمـه بـغـض روزه را بـاطـل نـمی کـنـد؟

meena

خب قورت نده. تف کن بیرون. تف کن تف کن آفرین

zara

گفتی: تنها آرزوی من ، تحقق آرزوهای توست این روزها حیران مانده ام کدام آرزوی من رفتن تو بود ؟..

mahsa

خدایا اگر علم بهتر از ثروت است پس چرا سرنوشت را رقم زدی نه قلم...

ما بدهکاریم به یکدیگر و به تمام ” دوستت دارم” های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمان ماند و آنها را بلعیدیم تا نشان دهیم که منطقی هستیم

رهگذر

بغض هايم را نگه مي دارم…! بعضي وقتها سبک نشوم سنگين ترم!

sayeh

احتمالا خفه شدم تا حالا!